به نام خدا

شعر شماره 127 :  خوشۀ پروین

تاریخ نگارش:  24 خرداد 1393

از دفتر : عاشقانه ها – قالب : غـزل

***************

خوشه ی پروین شبهای سیاهم می شوی 

                       طاقت ازکف میدهم ازبس که ماهم می شوی

شانه ام درگـیرِ بازویت بدعادت می شود 

                              با نفس هـایت پـرِِ پـرواز راهـم می شوی 

نبـض زُهـره در کلام مستِ شعـرم می زنـد

                           چـون که آنـاهـیـدِ کیـهانِ نگاهـم می شوی

سال و ماهـم در مـدارت انتقـالی می خورد

                         می درخشی مبداء شام و پگاهم می شوی

می نشـیـنـی در سپـهـر بی ثـریّـای دلــم

                           ربّ نوعـی از ونوسِ دلبـخـواهـم می شوی

 



تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393 | 18:49 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 126 :  جـزیـره

تاریخ نگارش :  15 خرداد 1393

از دفتر : عاشقانه ها – قالب : غـزل

***************

تا زمانیکه دلم پیش تو صد قافیه را باخته است

کار این کشتی بی صاحبِ طوفان زده ام ساخته است

 

موج دریا زده صنـدوقـچـۀ گمشدۀ عشق مرا

در کنار مژۀ ساحل چشمان تو انداخته است

 

می نویسم روی شنهای جزیره به زمین نام تو را

ماسه هایی که در این عرصه به جز اسم تو نشناخته است

 

دل به دریا زدم اما وسط معـرکه یک کوه یـخی

بین شهر من و تو آمده با سردی خود تاخته است

 

سهم من شد قلم و دفتر و انبوه غزلها که درآن

 لای هر مصرع و بیتی که نوشتم به تو پرداخته است

 

هرچه طوفان شـوَد هرگز نتواند به زمینش بزند

پرچمی را که به نام تو نشان خورده و افراخته است

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | 15:45 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 125 :  قاصـدک

تاریخ نگارش :  12 خرداد 1393

از دفتر : خیال – قالب : نیمایی

***************

شبی مهمان خواب قاصدک بودم

سوارِ بالِ یک موجی

کنارم چرخ زد رقصید

مرا بیرون کشید از شهر بی روزن

برایم یک دریچه باز کرد از نور

هوا از لابه لای پنجره تابید

نفس آمد

نشان سبزه شد پیدا

زمین وسعت گرفت از حس

سبک شد قالب تن ها

فضا آکنده شد از مهر

تنم از بوی خوبِ قاصدک پُر شد

ستاره داخل رودی

به ماهی هاله می بخشید

و ماهی طعم دریا را

برای آسمان می گفت

در آنجا نان در تنور عشق می پخت

و چشمه در لبان تشنه جاری بود

هدایا جمله از جنس غزل بود و سرود

بساطِ سفرۀ لبخند برپا بود

درختان شعر می خواندند

زمین چون آینه تابان

به هم پیوستگی قانون جاری بود

جدایی جرمِ بس سنگین

و رفتن واژه ای مبهم

و دل کندن خطایی سخت

 

و دل کندن ...

 

خطایی سخت ... 

 ....

بداهه 92/3/12

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | 15:43 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |
به نام خدا

شعر شماره 124 : خیرگی

تاریخ نگارش :  9 خرداد 1393

از دفتر : سخن ها – قالب : غزل

***************

هر شبی از کوچه های خیرگی رد می شوی       

                           پـابرهنـه از پیِ هـر قـد و کم قـد می شوی

چشمه یِ  پُرآبِ جاری را پر از گِل می کنی           

                      بس که هر لحظه به لحظه بدتر از بد می شوی

می نویسی روی جلـدت گفتـمـانِ راستی         

                       در خفا دنبال هر چشمی که سر زد می شوی

هـر دمـی را میـهمـان کیـس یک رایـانـه ای            

                          زیر ماوس هرکه از ره می رسد پَد می شوی

در میـان شُهـره گانِ قبـل تـر  از جنس خود           

                             شک ندارم عاقبت روزی سرآمد می شوی

بداهه



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 21:17 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 123 : نوشدارو

تاریخ نگارش:  5  خرداد 1393

از دفتر : سخن ها – قالب : غـزل

***************

بی تو در خاطره هایی که به تو ختم شود خواهم مرد

مثـل رودی که بـه اعمـاق زمیـن هـا بـرود خواهم مرد


بی تو هر نقطه از این ساحل و دریا بروم می خشکد

همچو یک تشنه که آن سوی بیابان بدود خواهم مرد


چـاه کنـعـان مرا قـاصـد مصـری ز کجـا خـواهـد یافت

دست در حلقۀ آن رشته که موری بجـوَد خواهم مرد


آن قـــدَر در حـرم کـعـبـه ی چشمـان تو آویخـتـه ام

شانه درشانۀ موجی که به ساحل گِـرَوَد خواهم مرد


رنگِ خورشیـد نهـان گشتـه و من در افـق دلگیـرم

روی گلدستۀ شهری که اذان می شنود خواهم مرد


خـودِ سهرابـم و از زخم خودیها به خودم می پیچم

نـوشـدارو بـه گلـویــم بـرود یـا نـرود خـواهـم مـرد

 



تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393 | 20:53 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 122 :  قبله گمشده

 تاریخ نگارش :  31 اردیبهشت 1393

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

***************

آن نگار دل که عمری حاکم و فرمانده بود

                                چشمِ سرباز مرا از غیرِ خود ترسانده بود

گیسوانش پـرده ی راز و نیـاز هـر شبــم

                          قبله ام را سمتِ چشمان خودش چرخانده بود

نصف شبها لحـظه ی پیـدایشِ رودِ غـزل

                                   کوه بغـضم را به روی دفـترم ترکانده بود

 

آنچنان جا زد که هفت اقلیم عشق و عاشقی

                                  ورد لعنت بر مرام بی وفایش خوانده بود

 

آری آن روزی که تاراج زمستان بود و من

                          سوز و سرما چهره ام را یکسره سوزانده بود

روی یخ ها آشیـانی از غزل ها می زدم

                                دفتـرم او را میـان واژه هـا پیـچـانـده بـود

تا زِ روی پلک هـایـم برف ها را پس زدم

                               او بساطش را به جای دیگری کوچانده بود

از همان اول دلش با سایه های سرد بود

                                 یک مترسک در کنار مزرعـه بنـشانده بود

هرچه برف و باد و باران سال ها زد،گم نکرد

                                 آن همه ردّی که از پاهـای او جامانده بود

 



تاريخ : شنبه دهم آبان 1393 | 20:28 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

بنام خدا

شعر شماره 121 :  برباد رفته

تاریخ نگارش:  28 اردیبهشت 1393

از دفتر : رفتن ها – قالب : سپـیـد

***************

روزی از روزها ...

از راه خواهی رسید

آنـقـــدر دیــــــــر ...

که جای هیچ حرفی نمانده باشد

نگاهی خواهیم کرد و سلامی

پرسش حال و احوالی

به شکلی رسمی

خواهیم گفت :

هوا چقدر خوب است !

اما ...

به خطوط چهرۀ هم زل خواهیم زد

خواهیم گفت: دیگر چه خبر ...!

و بعد پنهانی

داخل چشمان هم را

جستجو خواهیم کرد

در انتهـا :

امری ... فرمایشی ندارید ...!!

اینجا ...

 پیاده نظام نگاهمان

با شتابی بی پایان

از سرتاپای هم رژه خواهد رفت ...

هرکدام ...

به راه خود خواهیم رفت

با افکاری مغشوش

و گذشته ای شعله ور ...

 



تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 23:17 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

شعر شماره 120 :  بزم مرداب

تاریخ نگارش:  25 اردیبهشت 1393

از دفتر : سخن ها – قالب : سپـیـد   ......

***************

نسخه سپید  شعر :

 

 هزار تویِ نیزار اشباح


رفت و آمدهای مبهمِ ارواح


عوعوی سگهای بی نشان


خرناسِ خوک ها ...


بی امان


شغال ...

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 23:14 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

به نام خدا

طنز شماره 33 :  نظرات نقد شعر

 تاریخ نگارش :  23 اردیبهشت 1393

***************

در این مطلب می خواهم شیوه های نظردادن به اشعار در اینترنت را به زبان طنز

بنویسم .این موارد دراکثر سایت ها به چشم میخورد.

 

ادامه مطلب را بزنید ...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 11:25 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |

بنام خدا

شعر شماره 119 :  ورق پاره

تاریخ نگارش:  20 اردیبهشت 1393

از دفتر : رفتن ها – قالب : سپید

***************

 

بعد از سالـهـا

 

هـنــوز ...

 

روی ورق پاره شعر می نویسم

 

این یعنی هنوز منتظرم

 

در آخـرین بیت

 

اتفاقی بیفـتـد

 

چیزی مانند کنار رفتن ابرها ...

 

بیدار شدن از کابوس ...

 

تابیدن ماه ...

 

و یا ...

 

پایان یک بازی بدآغاز ...

 

هنوز از جایم تکان نخـورده ام

 

آنقــدر که دیگـر

 

فانـوس دریایی شده ام

 

در جاده ی حیرت

 

عابران

 

در پی گمشده ها

 

واژه بر می دارند

 

از ورق های پراکنده من

 

تا مرز مجاب گشتن ...

 

نمی دانم ...

 

شاید هم ...

 

تا عمق فرو ریختن از داخل

 

بی هیچ صدایی ...

 

حالا منِ عامی

 

شاعری شده ام

 

آشنا با در و دیوار واژه ها

 

هنوز هم می نویسم

 

انبوه شعری را که تلنبار می شود

 

و تو آنها را نمی خـوانی

 

....

 

{#}

 

ورق پاره

 



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 22:3 | نویسنده : حسین - اسمان آبی |
امکانات وب
:

دریافت کد موزیک

  • گلوله
  • ایران سافت
  • شهر کرد