به نام خدا

شعر شماره 185 :  اتوبوس

تاریخ نگارش :  20 مهر 1394

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

***************

باز هم با یاد تو در این شب ویرانی ام

باز هم با سایه ات درگیری پنهانی ام

 

انعکاس بودنت در واژه ها و حرف ها

می شود مثل سرابی باعث حیرانی ام

 

بی صدا مانند رودی از قلم سر می رسی

تا سحر می باری و بی وقفه می بارانی ام

 

سرزمینم زیر سیلِ تو به یغما می رود

بعد از این مدت بگو یک لحظه می رویانی ام ؟

 

هرچه خواندم آیه هایت حرف بی تاویل بود

بی هدف در سطرهای بسته می گردانی ام

 

کی مرا در ایستگاه خود پیاده می کنی ؟

از اتوبوسی که در آن روز و شب می رانی ام

 

هی خیالت را به زخمم می زنم اما چه سود

با همین زخم آخرش از غصه می میرانی ام

 

 

 



تاريخ : سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۹۴ | 0:7 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 182 :  هولوکاست

قالب : چهارپاره پست مدرن

***************

کشیدی دست خود را از فلاتِ گرم دستانم

شکستی حلقه ها را از دوسوی بُکسلِ لرزان

 

بسامد*های حامل را سپردی دست برفک ها

زدی سیمای شطرنجی به هر نوع پیکسلِ لغزان

 

پلیسِ راهِ چشمانم در آن حیرانِ  پُـر شیبت  

سقوطت را به اعماقِ جهانِ سرسری می دید

 

تب و تاب وجودم با  رگِ اکسپرسیونیستی*

هولوکاست عواطف را در آن یاغیگری می دید

 

گذشتی از چراغی که شبیه یک رادیکالی

تو را در جذر خود، زیرِ ممیزهای منفی داد

 

لطافت های باران و نگاهِ استوایی را

به دست پنگوئن های جنوبِ قطبِ برفی داد

 

تو بحرالمیـتی بودی، که کُشتی ساحل خود را

در آخر از شبی تاریک و تیفوسی طلوع کردی

 

به تندی بوی آغوشت به روی دستها پیچید

شبیه تپـۀ پستی، به اصل خود رجوع کردی

 

غزلها را در آشوب شیزوفرنی* نفهمیدی

تهِ گنـدابه لولیدی میان کرم خاکی ها

 

در آخر ماجرای تو «خلایق هرچه لایق» شد

زدی زانو به هر نعشی در اوج سینه چاکی ها

 

تنفس را بریدی با مکافاتِ  اوتانازی*

چه بیخود کام آدم را به ناکامی کشانیدی

 

نگو با دانه و دامی شکستی بال مرغان را

تو گندم را در این دنیا به بدنامی کشانیدی

 

 

بداهه .... 21 شهریور94

 **************  

اکسپرسیونیسم : ( هیجان گرایی ) هدف اصلی این مکتب نمایش احساسات درونی بشر،

مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب است. اکسپرسیونیسم به نوعی

اغراق در رنگها و شکلهاست

 

شیزوفرنی ( اسکیزوفرنی ):  بیماری که به‌ اختلال‌ و گسیختگی‌ شخصیتی‌ اشاره‌ دارد، افکار

و احساسات چنین فردی دارای‌ ارتباط‌ منطقی‌ و معمول‌ با یکدیگر نیست. فرد مبتلا نمی تواند

فرق توهم با واقعیت را بفهمدو دچار هذیان گویی، توهم، سخن گفتن نامنظم و مختل،

کمبود انگیزه و نبود احساسات است.

 

اوتانازی : روشی که در آن بیمار لاعلاج برای رهایی از درد بیماری تصمیم به پایان زندگی

می گیرد و پزشک یا مسئول درمانش با قطع دستگاههای حمایت کننده و یا تزریق مسکن

دوز بالا ، به زندگی او پایان میدهد



تاريخ : دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ | 23:29 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |
به نام خدا

شعر شماره 181 : تابوت خیال  

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

************

 

بعد از تو من دیوانی از اشعار باران خورده ام

 یا ترکمانچایی که در هر بند آن افسرده ام

 
 

در کوچه های شهر خود آنقدرها بیگانه ام

 گویی که در تاریخِ ماقبلِ معاصر مُرده ام

 

هی گفته ام فردا و پس فردا و پس های دگر

 اما گذشتِ سالها را در خودم نشمرده ام

 

هر شب به باران می رسم در شعر بغض آلوده ام

 بی ماهِ رویت برکه را دستِ کسی نسپرده ام

 

حتما گذارت می رسد روزی به قبر آرزو

 از بس که تابوت خیالت را به دوشم برده ام

 

از دور اگر دیدی مرا حتی تلنگر هم نزن

 می پاشم از هم ، آنقدَر از هرکسی آزرده ام

 



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ | 23:32 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |
به نام خدا

شعر شماره 180 : ناخدا    

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

***************

ناخدا این کشتی ات را از سفر معذور کن

راه توجیهی در این ساعات آخر جور کن

 

لنگرت را باز کن، دریا بگو موجه کاکا

مـاه را از پرتـگاهِ تیـرگی ها دور کن

 

 یک نفر می میرد اینجا در درون چشم خود 

فرصت دیـدار دیگـر را بـه او مقدور کن

 

از دل ویـرانه ی فانـوس دریایی بگو

مرهمی بر زخمهای سینه ی رنجور کن 

 

پشت دریاها بگو دروازه های حسرت است

بغض های در گلـو جاکرده را مقهـور کن

 

صخره ای می پاشد امشب زیر پای موج ها

صحنۀ ویرانی اش را قصه ای پرشور کن

 



تاريخ : دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ | 23:48 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

به نام خدا

مطلب شماره 86 : بُعد سوم شب  (داستان کوتاه در ژانر وحشت)

***************

آن شب زودتر از همیشه خوابیده بودم . تازه چشمانم گرم خواب

می شد که صداهایی از سمت راه پله شنیدم.

 

ادامه در « ادامه مطلب » ...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ | 23:45 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

شعر شماره 178 : عشق و نفرت  

تاریخ نگارش :  10 خرداد 1394

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

ع و ن

آنقـدَر رفتی به زیر سایه ی پندارها

حکمرانی می کند در بین مان دیوارها

 

نازنین ما در عبورِ سالها جا مانده ایم

در اسارت های ذهنِ خسته از اجبارها

 

بی تو جای خالی ات هم عرضِ دنیاها شده

تارو پودش را گرفته خیلِ ناهنجارها

 

می کشم خط، روی دیوارِ نبودن های تو

خسته ام از این حساب هرشب و تکرارها

 

گاهی از این خلوت و سردی به بطلان میخورم

می رسم از هرچه همواری به ناهموارها

 

مرز بین عشق و نفرت تارمویی بیش نیست

می تراود گاهی از اقرارها، انکارها

 

این تقابل صورتی پیچیده از دلدادگیست

مثل نبضی دفن گشته در دل آوارها

 

کاش باران با تمام بغض خود سر می رسید

می گرفت از آسمان ملتهب، زنگارها

 



تاريخ : چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ | 17:58 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 177 : بر بال استعاره  

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

 

خیمه را در زیر طوفان بند کردن مشکل است

حالت تلخ تو را لبخند کردن مشکل است

 

ماهِ من، از من به جان خود قسم خوردن مخواه

نامِ تو در قالبِ سوگند کردن مشکل است

 

با کدامین واژه می گویی که برگردم ز راه

بال پرواز مرا دربند کردن مشکل است

 

معبری یا جای پایی را برایم باز کن

با وجود قلعه ها، پیوند کردن مشکل است

 

خاکریز قهر تو ... ویرانه های بغض من ...

نازنین با این روش آفند کردن مشکل است

 

مرزها را بسته ای در ترکمانچای خودت

دولت قاجاریت را زند کردن مشکل است

 

پا به پای موجهای وحشی ات خواهم دوید

موج بازی گرچه با اروند کردن مشکل است

 

با من از عقل و کلام و فلسفه صحبت نکن

یک کویر تشنه را الوند کردن مشکل است

 

تا نهایت عشق من بوی جوانی می دهد

هر جوان جاهلی را پند کردن مشکل است

 

بداهه  21 خرداد 94



تاريخ : سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ | 21:9 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

بنام خدا

شعر شماره 176 : بغض باران  

به تاریخ :  13 خرداد 1394

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

***************

نازنین من می روم از شهر بی احساس تو

می روم بی رد پا از نقشه و مقیاس تو

 

می روم جایی که با دشمن مدارا می کنند

تا نبـیـنـم دولتِ  ظلـمِ  بنی عبـاس تو

 

آشیان در روی بغض تو نهادن تا به کی

حنـجره بنـد آمده از عقـده و آماس تو

 

گوشه ی پیـراهـنـم را با نگاه خود نکش  

پاره شد هم می روم از کوی حق نشناس تو

 

چشمه و باران دنیا را کشاندم پای تو

حیف از این باغی که خشکانیده آن را داس تو

 

هر شروعی با تو آغازِ شکستی دیگر است

خسته ام از باخت های آخرِ اجلاس تو

 

بعدِ من از خود مواظب باش لطفا بیشتر

می کُشد آخر مرا این قصۀ حساس تو

 



تاريخ : دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ | 11:46 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |
به نام خدا

شعر شماره 175 : هـراس  

تاریخ نگارش :  21 اردیبهشت 1394

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل

***************

من از افسانۀ پنهان و پیدای تو می ترسم

از آسودن لبِ امواج دریای تو می ترسم

 

از آشوبِ نگاه تـو بـه روی تازه واردها 

از آدم های حیران در تماشای تو می ترسم

 

خیابان ها همیشه بوده اینجا ساکت و خلوت

ولی از ازدحام سختِ حالای تو می ترسم

 

همان روز نخستین که پر از سردرگمی بودی

به تو گفتم که از امروز و فردای تو می ترسم

 

گرههایی سر گیسوی تصمیم خودت بستی

که با آن از قدم های مهیّای تو می ترسم

 

اگرچه ارزش دیدن ندارد شهرمان بی تو

ولی از کوچه های شهرِ دارای تو می ترسم

 

فـروپاشیده ماننـدِ سهنـدی پای دریایش

اگر باشی هم از جنس تسلای تو می ترسم

 

 

 دکلمه شعر با صدای خودم

http://freeupload.ir/iozpyofaoesm/haras.3gp.html



تاريخ : جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ | 22:0 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |

به نام خدا

شعر شماره 174 : کلوزآپ  

از دفتر : رفتن ها – قالب : غـزل 

***************

دوباره من، دوباره تو، دوباره راهِ پیچ و خم

دوباره چهره ی تو در کلوزآپی* به رنگ غم

 

لوکیشنی* به وسعت تمام جاده های شب

سناریوی مصوری*، دوباره کرده ای عَـلَم 

 

سکانس* رفتن تو با فلش بکِ* کلیشه ای 

که آخرش نمی رسد به شانۀ سپیده دم

 

تو می شوی در آخرین پلانِ* صحنه قطره ای

که می رود درون خاکِ تشنه ای قدم قدم

 

تو می روی ولی کسی ندای کات* نمی دهد

و می رسی به لانگ شاتِ* محوِ نقطه ی عدم

 

بیا که استعـاره را رها کنـیـم نازنین

بیا خلاصه اش کنم به یک اشاره ی قلم

 

دوباره تو که از زمین  کبوترانه پر زدی

دوباره من که با غزل به پای تو نمی رسم   

 

دوباره من دوباره تو، ولی تو رفته ای و من

به زیر پای خود شدم خرابه های ارگ بم

 

 

 **********

کلوز آپ : نمای بسته و نزدیک از چهره

لوکشین: محل فیلمبرداری خارج از استودیو

سناریوی مصور: یک سری نقاشی پشت سر هم که با چند سطر نوشته زیر هر تصویر، قصه یا سناریوی فیلم را بیان کند و برای مشخص کردن محل دوربین. تعیین نوع «نما»، حرکات دوربین، کادربندی و غیره نیز به کار میرود.

سکانس: هر فصل از فیلم که پیرامون یک اتفاق است

پلان (نما): ازلحظه ی روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه ای که کات داده می شود.

فلش بک : بازگشت به گذشته در فیلم

کات : فرمان قطع کار دوربین و صدا

لانگ شات: نمایی که از فاصله ای دور سوژه را نشان می دهد و بخشی از محیط نیز در این نما دیده می شود



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴ | 21:54 | نویسنده : حسین - آسمان آبی |
امکانات وب
:

دریافت کد موزیک

  • گلوله
  • ایران سافت
  • شهر کرد