X
تبلیغات
آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک

 

دریافت کد ابزار آنلاین

دلتنگی های من

دلتنگی های من

نوشته - شعر و موزیک و هرانچه که ما را با دنیای خیال آشنا میکند

بنام خدا

شعر شماره 47 : راز چشمان


تاریخ نگارش شعر : 17 آبان 1391


*******************


راز چشمان تو در چیست


راز ویرانگری آن نگه خیره و مست


که شرارش زده آتش به همه خرمن و هست


سرّ آن را تو برایم بنویس


راز پیوستگی چشم  تو و روح مرا


به کدامین غزل و قافیه باید بنوشت


این تلاطم که یکی غرق تمنای دل است


وان یکی مست و پر از جلوه گری


محنتش را به کجا برده و فریاد زنم


درد این ناصیه ی شعله ور از عشق تو را


که شفایش قدح و ناوک مژگان تو است


به کدامین سخن عشق سرایم


به چه صورت بنویسم


به چه منظومه بگویم


تو بگو از رج و از قالب این شعر برایم


تا که من بینِ خم اندر خم این قافیه ها


پرده بردارم از اسرار نهان در پس این فاصله ها


و در این بین به هم دوخته گردد نگه پر تب و تاب


و در این مستی بی حد و حساب


لعل لبهای پر ازخواهش و گل کرده ما


بی امان منتظر راحتِ بعد از طوفان باشند


زیر مهتاب و تنِ خلوت شب


تا سحر همدم هم باشند


[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:39 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]

800x600

ترانه زخم

با صدای همایون

**********************************************

من اگه کسي رو داشتم ديگه دربدر نبودم
با غم وغربت و اندوه ديگه هم سفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نميکردم
توي اين حصار پر درد با غمت سر نميکردم

***
کولي شب زده بودم پشت گريه صدات کردم
از پس آينه اشک تا هميشه نگات کردم

درد عشق معناي مرگه مسلخ پاييز و برگه
قصه ي عشق و حقيقت قصه ي گل و تگرگه

***
آخه دردم درد تو بود درد دور از من و ما بود
شکل تنهايي و غربت سرنوشت آدما بود

با چشات دنيا رو ديدم حتي من فردا رو ديدم
توي قلب قطره بودن با تو من دريا رو ديدم

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 19:58 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]

بنام خدا

شعر شماره 46 : نفس بریده


  تاریخ نگارش : 19 مهر 1391


**************************


یکسره در ره تو زجر کشیدیم بس است 

       

                               بی نفَس مانده و از راه بریدیم بس است


هرچـه توصیـف و ثنـا بود سرودیـم به تو    

     

                              هرچه نیرنگ و جفا بود شنیدیم بس است


میـوه ی جان به تو تقدیم نمـودیم مدام    

      

                                در اِزا ، از قدحت زهر چشیدیم بس است


بهـرِ  تـو قـایـق دل راهـی دریـا کـردیـم    

            

                                 بی امان هرچه بلا بود خریدیم بس است


در پی هر شبحی  رفته و دیوانه شدیم      

    

                              سایه در سایۀ هر سایه دویدیم بس است


همچو یک کوه وفا صبر نمودیم،چه سود 

       

                              گلی از دشت جمال تو نچیدیم  بس است


این همه طرح دل آرا که به هم نقش زدیم


                               همه رویا بُـد و از خواب پریدیم بس است


در ، بـه  روی دل آشفـتـۀ مـا بـاز نشـد

                  

                            لطفی از صاحب این خانه ندیدیم بس است


چه کسی گفت که پاداش وفا ساحل توست

  

                              ما به صحـرای بلا دیده رسیدیم بس است


[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 2:39 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]

بنام خدا

دلنوشته شماره 35 : برکه و ماه


به تاریخ : 12 مهر

1391

**************************


از وقتی برکه شکل گرفته بود ، دسته دسته گلهای وحشی


را در کنار خود میدید و نیز مرغابیها و پرندگان مهاجر و ماهیان قرمز را ...


برکه ، روزها با اینها سرگرم میشد و شاد و سرحال بود. اما شبها


تنهای تنها بود و هیچکس سراغی از او نمیگرفت .


یک شب متوجه شد نقش سفیدی در میانش دیده می شود .


اندکی نگران شد و تا صبح مواظب او بود . اما اتفاقی نیفتاد .


فردا شب هم ، خط سفید را مشاهده کرد و هر شب این قضیه


تکرار میشد و خط سفید بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه به شکل


دایره ای بزرگ و تابان در میان برکه خودنمایی کرد.


برکه با تماشا و تحت نظر گرفتن او ، سرگرم  میشد ...


ادامه مطلب

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 18:46 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]


بنام خدا

 شعر شماره 45 :  بد عهدی


تاریخ نگارش : 22 شهریور  1391    

    

این شعر  یکصدمین مطلب تالیفی من   می باشد


تغییر ریتم شعر بعد از بیت سوم آگاهانه می باشد .



 



    بعد از این بر نازنین شعری نخواهم ساخت 

                           بعد از این بر حُسن رویش دل نخواهم باخت


   بیش از این در بازی او سر نـخـواهـم کـرد 

                                 قـصـه هـایش را دگـر باور نـخـواهـم کـرد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

      نظـم و نـثـرم را به پای او نـخـواهـم داد  

                           طاقت دل را بــرای او نــخــواهــم داد     


   می نویسم از کسی که یادگارش درد بود

                              ارمـغـانش فـصـل پاییز و خزانِ زرد بود

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

    نغـمـه ی مضراب او در ناامیدی محو شد

                           قبله و محراب او بی پایه بود و سهو شد


   هـر خـلـوص نـیّـتـی را زیر پای خود نهاد 

                              عهـد و پیـمـان را  نـهـاده در مسیر تندباد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

   سجده بر پایش نمودن یک جنون خام بود

                             هر دعائی در جوارش ذکر بی فرجام بود


   بت پرستی در ره او یک خطایی بیش نیست 

                        مِی پرستی انتخاب اصلحی در کیش نیست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

   دل سپردن بر دورنگی باعث حیرانی است

                        سرسپردن بهرِ سنگی حاصلش ویرانی است


   شب بدونِ یاد او بر بسترم سر می نهم

                     واژه ها را بی حضورش نقش ومعنا می دهم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

   ظاهرا بی نازنین بودن صفایش بهتر است 

                      می نویسم او عطایش از لقایش بهتر است

[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 23:17 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]


بنام خدا

 طنز شماره 19: استحمام


تاریخ نگارش : 18 شهریور 1391



یه روز تو خونه تنها بودم .


از بیکاری تصمیم گرفتم گچ بریهای


سقف خونه رو رنگ بکنم .


یک جفت دستکش از اونا که پزشکها


و جراحان استفاده میکنند (لاتکس) ، آوردم


و پوشیدم تا دستام رنگی نشه .


کارم که تموم شد رفتم حمام .


دستکشها رو درآوردم و مشغول استحمام شدم .


ادامه مطلب

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 21:30 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]

بنام خدا

 طنز شماره 18 : خوردنی


 تاریخ نگارش: 15 شهریور 1391


ما توی محله مون یک باغ سبزی داشتیم


که قسمتی از آن متعلق بود


به یک سبزی فروش با هیکل گنده و چاق .


چهرش آنقدر کج و کوله بود


که آدم فکر میکرد صورتشو توی


کوره ی ریخته گری ذوب کرده اند .


صدای نکره ای داشت .


ادامه مطلب

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 0:0 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]





به نام خدا

شعر شماره 44 : گیسو
تاریخ نگارش شعر : 12 شهریور 1391



اینجا احساس ، چون عطر یاس، درِّ الماس ، دریا دریا


جـان و جـانان ، روح  و ریحـان ، از او حیـران ، دنیا دنیا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

دارد بر سر ، تاجی از زر  ، دامن دامن ، مـاه  و اختر


یک آسمـان ، عشـق نهـان ، مستی فشـان ، زیبا زیبا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

ناز و طنـاز ، یار و دمساز ، دنیایی  راز ، با صد ایجـاز


  بخشیـده باز ، شـوق پرواز ، چهـره شد باز ، پیدا پیدا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

کوهی از شرم ، حُجب و آزرم ، احساسی گرم ، شیرین و نرم


لطفی نرمین ، حسی دیرین ، خوابی شیرین ، رویا رویا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

عادت از سر ، طاقت از بر ، حالت از دل ، غارت شد رفت


  با خـوی خـود ، ابـروی خـود ، برپـا کرده ، غوغـا غوغـا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

با رنگ و بو ، افشانده مو ، این سو آن سو ، گیسو گیسو


  از خنـده ای ، پُر غمـزه ای ، شد فـتنـه ای ، برپـا برپـا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

لرزه در جسم ، سُرمه در چشم ، ترمه در تن ، نرمه در لب


بـرده طاقت ، سهـل و راحت ، بی شـکایت ، بادا بادا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com

مجنون گلگون ، خاطر در خون ،زار و مفتون ، محو و افسون


  مست و ویران ، سر به دامان ، در کـوی آن ، لیلا لیلا

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar22.com



[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 11:21 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]



بنام خدا

   شعر شماره 43 : غارتگر


   به تاریخ : 6 شهریور 1391



 


   من در این دشت پر از وهم و خیال


   با قدمهای پر از خستگی و رو به زوال


   در پی گمشده ای آمده ام


   پیِ  یک رهزن وغارتگر دل


   من به دنبال  کسی آمده ام


   که همه ، هستی و اندیشه و افکار مرا


   طعمه ی آتش بی رحمی خود کرد


   بعد از آن تیغ بدستش بگرفت


   همه ی جان و تنم زخمی کرد


 

   من به دنبال کسی آمده ام


   که چپاول بنموده همه انباشته ام


   او به تاراج فنا برده همه داشته ام


   در پیِ گمشده ای هستم که


   رد پای همه احساس من آنجاست


   سرنخِ مال به یغما شده ام ، آنجاست


   نه به اینکار که از او پس گیرم


   آن همه مالِ به غارت شده را


   نه ، اینچنین نیست که می پندارید ...


 

   او در این غارت و یغمای خودش


   بین انبوهِ غنیمتها


   جانِ من یادش رفت


   آمدم تا که به او بسپارم


   آخرین هستی خود را که تن و جانِ من است


   بسِپارم همه بر او


   او که ارباب دل و دیده و ایمان من است


   مست و بیخود شوم اندر خمِ تاراجش


   بشوم مالِ خودش


   ازآنش



[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 1:54 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]


بنام خدا

دلنوشته شماره 42 : به یاد پدرم


( که ۱۵ آذر چشم از جهان فرو بست)


 تاریخ نگارش: 19 آذر 1391


*****************


چند روز از آن اتفاق گذشته


 خونه شلوغه و دور و برم پُر


فکر میکنم داریم بازی میکنیم


و همۀ این نمایشها با گفتن یک کلمه که


« همش یه بازی بود »


تموم میشه


غافل از اینکه پدر برای همیشه رفته


وای  . . .  مگه ممکنه پدر رفته باشه


  اون همیشه ساکت و آروم بود

همۀ کاراشو خودش انجام میداد


 هیچ دردسری برای کسی نداشت


تازه خیلی وقت بود که مهربون تر شده بود


زود لبخند می زد


فقط یه تغییر کوچولو کرده بود


بی قرار شده بود


از حال خودش هیچی نمیگفت


اما بیقراری رو بخوبی در حرکات و رفتارش می دیدم


نمیدونستم بی تاب رفتنه


وای . . .  من چی دارم میگم . . . کی میگه اون رفته


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروس ياهو ، متحر www.bahar22.com




تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروس ياهو ، متحر www.bahar22.com

اون همین دور و براست . . .


شاید رفته کوچه


یه کم دیگه برمیگرده


و ساکت یه گوشه میشینه و چایی میخواد


 و من میگم امروز چقدر چایی میخوری


و بعد از چای ،


حال مادر رو می پرسه و میگه مواظبش باشید


 آخه مادر خیلی وقته مریضه و ما همه حواسمون به اونه


و در این هیاهو ،


پدر خودش به تنهایی داره کولۀ سفر


می بنده و ما بیخبر


من تو لباس جدید نگاش میکنم


آخه همین ماه ، براش دو دست


لباس تازه خریده بودم و توی این لباسا چقدر جوونتر دیده میشد


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروس ياهو ، متحر www.bahar22.com



حتی نمیدونم چی شد که آخرین بار،


چند روز قبل از بیمارستان،


 خودم بردمش حموم


و با شوخی زیاد حسابی حمامش دادم


چند روز بعد هم که بردمش بیمارستان ،


فکر میکردم با دو تا قرص


همه چی درست میشه


میگفت منو برای چی آوردی بیمارستان من که چیزیم نیست


اما اونجا نگهش داشتند


چند روز بعد رفت کما




و سه روز بعد دستگاهها رو جدا کردند و تلفن زنگ زد


و من رفتم پدر رو برگردوندم


اما نه به خونه


/////////////////////////////////////////


خونه شلوغه و پر از رفت و آمد


از فردا همه میرن و خونه خلوت میشه


و اون وقت من معنی دلتنگی رو خواهم فهمید


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروس ياهو ، متحر www.bahar22.com


[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 22:27 ] [ حسین - اسمان آبی ]

[ ]